محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1275
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيز آماده شوند . عايشه همسر پيمبر گويد : پنج روز به ذى قعده مانده بود كه پيمبر به قصد حج برون شد و همه سخن از حج بود تا به سرف رسيد . پيمبر قربانى همراه داشت و گروهى از سران قوم با وى بودند و گفته بود كه نيت عمره كنند مگر آن كس كه قربانى داشته باشد و من آن روز عادت زنانه شدم و پيمبر پيش من آمد و ديد كه گريه مىكنم و گفت : « اى عايشه شايد عادت شده اى ؟ » گفتم : « آرى ، اى كاش امسال به اين سفر نيامده بودم . » گفت : « اين سخن مگوى ، تو همه مراسم حج را به سر مىبرى اما بر خانه طواف نمىكنى . » گويد : پيمبر وارد مكه شد و هر كه قربان همراه نداشت و زنانش ، نيت عمره كردند و به روز قربان مقدارى گوشت گاو آوردند و در خانهء من انداختند . گفتم : « اين چيست ؟ » گفتند : پيمبر از طرف زنان خود گاو قربان كرده است و چون روز سنگ زدن آمد پيمبر مرا با برادرم عبد الرحمن فرستاد تا به جاى عمرهء قضا شده از تنعيم عمره آغاز كنم . ابن ابى نجيح گويد : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم على بن ابى طالب را سوى نجران فرستاده بود و على كه احرام بسته بود به مكه پيش وى آمد و چون به نزد فاطمه دختر پيمبر رفت او را ديد كه محرم نبود و گفت : « اى دختر پيمبر در چه حالى ؟ » فاطمه گفت : « پيمبر به ما گفت : قصد عمره كنيم و احرام نهاديم . » آنگاه على پيش پيمبر رفت و چون خبر سفر خويش بگفت ، پيمبر به دو گفت : « برو بر خانه طواف كن و مانند ياران خويش احرام بنه . » على گفت : « اى پيمبر خدا ، من نيت همانند تو كردهام . »